آخر هفته اتفاقی بهم افتاد که هیچوقت تو زندگیم فک نمیکردم سرم بیاد همین ینی انسان چقد میتونه مغرور و سرکش باشه...پیش خواهرم بودم چن روزی پنجشنبه تو ولنجک وقتی از بیرون برمیگشتیم یه لحظه یه کمری با سررررعت یهو نمیدونم چجوری پیچید جلو من زد بهم و فهمبدم پرت شدم اون ثانیه ای ک رو هوا بودم تنها چیزی ک بهش فک میکردم این بود که خدایا سرم فقط نخوره زمین نخوره جایی یهو ...رسیدم زمین پرت شدم روش دیدم سرم نخورد جایی خواهرم ک یه قدم از من جلوتر بود تو اون چند ثانیه برگشت دید من درحال پرت شدنم چنان داد کشید گفت یا امام زمان دیدم سرم یه وجب با جدول خیابون فاصله ینی اونطوری ک منپرت شدم فک کردم حتتتتما ی چیزیم میشه خدا چجوری تعیین و مقدر کرده بود ک اون یه وجب فاصله سر من ایجاد شد ...همه جمع شدن من باورم نمیشد چیز خاصی نشده دستم خیلی درد میکردم گریه میکردم موهامم باز شده بود دنبال شالم بودم با اون وضع .....راننده سوار ماشینش کرد بردن بیمارستان طالقانی دیدم بدنم داره کم کم درداش شروع میشه.............و من تنها چیزی که فک میکردم این بود که این تصادف مجازات کدوم گناهامه ک خدا مقدر کرده بود و اینکه سرم در شرف خوردن به جدول بود و سالمم پاداش کدوم کارم بود که نگهم داشت ضربه مغزی نشدم خونریزی داخلی نذاشتم جاییم نشکست هیچکدوم باورمون نمیشد اون لحظه فقط با خدا راز و نیاز میکردم ک قدرتشو نشونم داد و رحمت و مغفرتشو
اگه چیزیم میشد مریم چجوری میخاست به بابا و مامانم بگه وای سکته میزدن نمیدونم چی میشد دوست ندارم فک کنم بهش فقط میدونم اونجوری ک من پرت شدم و سالمم الان فقط دستم ضرب دیده که داره خوب میشه یه تجربه بود یه درس زندگی که بفهمم آدم از یه لحظه بعدش خبر نداره مرگ چقد میتونه به آدم نزدیک باشه و خدا چقدر میتونه درعین قدرتش رحمان و رحیم باشه
طفلک مریم چنان ترسیده بود ....خدایا آخر و عاقبت مارو بخیر کن
ممنون ک سالمم
فقط بعد سالها برای اولین بار از خودم و مریم یه استوری گذاشتم دقیقا تو راه برگشت تصادف کردم خیلی عظیمی از دوستان میگن امان از چشم زخم چشمتون زدن
خونه ک اومدم چون دستم دستکش مخصوص داشت گفتم تو والیبال هولم دادن همینو ک گفتم حسابی نگران شدن چ برسه ب تصادف
بابام درجا گفت اینا از چشم زخمه ....
قضیه رضایت و اینارم ک انقدر منو یاد استرس میندازه دئوس ندارم راجبش ی کلمه م بگم
فقط این آگاهی جای خوبی نیس گذر هیشکی بهش نخوره مخصوصا دختر
ولی پیش خواهرم خیلی خوش گذشت
برچسب: خدایی,نزدیکی,اونقدر,نزدیک,فرصت,دوباره,زندگی,میده,وقتی,نزدیکته,
نویسنده: سینا رحمانی
تاريخ: چهارشنبه
22 شهريور
1396 ساعت: 9:35