شاد بودن و لبخند واقعا دلیل بزرگی نمیخواد.من مثلا امروز با دیدن چهره پدر و مادرم خندیدم. به بالکن رفتم و بادیدن اینکه اول ضبح بارون باریده خندیدم.بعد ی مسابقه کاراته دیدم ک هیجان و لبخند باهم بود و خیلی ساده.و لبخند بزرگتر اینکه داداشم دختر مورد علاقشو پبدا کرد و امشب میرن که دیگه قول و قراره عقدو بذارن. چیزای مهمتریم برا خندیدن بود ولی میخاسم بگم جزئی ترین چیزها لبخند میاره روی لب. من زود به دلم استرس و نگرانی راه میدم و اولین لطمشو صدالبته خودم میبینم به خدا میپارم همه چیز رو .یکی یه حرف قشنگی زد و گفت بهم خدا که بد بنده هاشو نمیخاد درنهایت بهترین چیزارو براش رقم میزنه.ایمان اوردم ک روزای خوب و بد اگه نباشن قدر زندگیه خوبو نمیدونیم.
خدایا تو از همه چیز و همه کس بزرگتری اینو میخوام بیشتر درک کنم و پی ببرم منتظر یهویی خوشحال کردنات هستم مثه چن تا مورد قبلی ک خودتم میدونی کدومارو میگم
__________________________________________________

تاريخ جمعه سیزدهم اسفند ۱۳۹۵سـاعت 19:43 نويسنده سمیرا| |
برچسب:
نویسنده: سینا رحمانی